جان به لب آوردم اي جان درنگر
جان به لب آوردم اي جان درنگر شاعر : عطار مي‌شوم با خاک يکسان درنگر جان به لب آوردم اي جان درنگر عاجز و فرتوت...
Saturday, March 26, 2011
گر ز سر عشق او داري خبر
گر ز سر عشق او داري خبر شاعر : عطار جان بده در عشق و در جانان نگر گر ز سر عشق او داري خبر گر تو هم از عاشقاني...
Saturday, March 26, 2011
باد شمال مي‌وزد، طره‌ي ياسمن نگر
باد شمال مي‌وزد، طره‌ي ياسمن نگر شاعر : عطار وقت سحر ز عشق گل، بلبل نعره زن نگر باد شمال مي‌وزد، طره‌ي ياسمن نگر...
Saturday, March 26, 2011
ساقيا گه جام ده گه جام خور
ساقيا گه جام ده گه جام خور شاعر : عطار گر به معني پخته‌اي مي خام خور ساقيا گه جام ده گه جام خور با بت شيرين سيم‌اندام...
Saturday, March 26, 2011
چو پيشه‌ي تو شيوه و ناز است چه تدبير
چو پيشه‌ي تو شيوه و ناز است چه تدبير شاعر : عطار چون مايه‌ي من درد و نياز است چه تدبير چو پيشه‌ي تو شيوه و ناز است...
Saturday, March 26, 2011
گرفتم عشق روي تو ز سر باز
گرفتم عشق روي تو ز سر باز شاعر : عطار همي پرسم ز کوي تو خبر باز گرفتم عشق روي تو ز سر باز فکندم خويشتن را در...
Saturday, March 26, 2011
عشق تو مرا ستد ز من باز
عشق تو مرا ستد ز من باز شاعر : عطار وافگند مرا ز جان و تن باز عشق تو مرا ستد ز من باز مي‌نگذارد مرا به من باز...
Saturday, March 26, 2011
اي دل ز دلبران جهانت گزيده باز
اي دل ز دلبران جهانت گزيده باز شاعر : عطار پيوسته با تو و ز دو عالم بريده باز اي دل ز دلبران جهانت گزيده باز ...
Saturday, March 26, 2011
هر که زو داد يک نشاني باز
هر که زو داد يک نشاني باز شاعر : عطار ماند محجوب جاوداني باز هر که زو داد يک نشاني باز يا تو هم چون دهي نشاني...
Saturday, March 26, 2011
هر که سر رشته‌ي تو يابد باز
هر که سر رشته‌ي تو يابد باز شاعر : عطار درش از سوزني کنند فراز هر که سر رشته‌ي تو يابد باز نفسي مي‌زند به سوز...
Saturday, March 26, 2011
در پرده‌ي زلف توست جان‌باز
در پرده‌ي زلف توست جان‌باز شاعر : عطار در مجمع سرکشان عالم در پرده‌ي زلف توست جان‌باز خون دل من بريخت چشمت ...
Saturday, March 26, 2011
اي شيوه‌ي تو کرشمه و ناز
اي شيوه‌ي تو کرشمه و ناز شاعر : عطار تا چند کني کرشمه آغاز اي شيوه‌ي تو کرشمه و ناز بر روي تو ديده کي کنم باز...
Saturday, March 26, 2011
ذره‌اي دوستي آن دمساز
ذره‌اي دوستي آن دمساز شاعر : عطار بهتر از صد هزار ساله نماز ذره‌اي دوستي آن دمساز آسمان را فکند در تک و تاز ...
Saturday, March 26, 2011
جان ز مشک زلف دلم چون جگر مسوز
جان ز مشک زلف دلم چون جگر مسوز شاعر : عطار با من بساز و جانم ازين بيشتر مسوز جان ز مشک زلف دلم چون جگر مسوز هر...
Saturday, March 26, 2011
عمر رفت و تو مني داري هنوز
عمر رفت و تو مني داري هنوز شاعر : عطار راه بر ناايمني داري هنوز عمر رفت و تو مني داري هنوز تا تو مي‌رنجي مني...
Saturday, March 26, 2011
چند جويي در جهان ياري ز کس
چند جويي در جهان ياري ز کس شاعر : عطار يک کست در هر دو عالم يار بس چند جويي در جهان ياري ز کس کاندرين ره کم نيايي...
Saturday, March 26, 2011
آفتاب عاشقان روي تو بس
آفتاب عاشقان روي تو بس شاعر : عطار قبله‌ي سرگشتگان کوي تو بس آفتاب عاشقان روي تو بس يک گره از زلف هندوي تو بس...
Saturday, March 26, 2011
در عشق روي او ز حدوث و قدم مپرس
در عشق روي او ز حدوث و قدم مپرس شاعر : عطار گر مرد عاشقي ز وجود و عدم مپرس در عشق روي او ز حدوث و قدم مپرس کم...
Saturday, March 26, 2011
دوش آمد و گفت از آن ما باش
دوش آمد و گفت از آن ما باش شاعر : عطار در بوته‌ي امتحان ما باش دوش آمد و گفت از آن ما باش زنده به وجود جان ما...
Saturday, March 26, 2011
اي دل اگر عاشقي در پي دلدار باش
اي دل اگر عاشقي در پي دلدار باش شاعر : عطار بر در دل روز و شب منتظر يار باش اي دل اگر عاشقي در پي دلدار باش رو...
Saturday, March 26, 2011