The current route :
تروریسم به روایت حقیقت؛ ایستادگی ایران در برابر سیاستهای دوگانه غرب
برای شکایت علیه پزشک به کجا باید مراجعه کرد و چه کرد؟
مسئولیت حقوقی آسیب به خودرو در پارکینگ عمومی
رونمایی از نسخه بدون سانسور زندگی: اعترافات ما در دادگاه قیامت
کدام مسیرهای قطار رجا بیشترین مسافر را دارند؟
هجرت قرآنی: راهنمای اخلاق و عمل در دنیای امروز
اتحاد مقدس؛ سپر پولادین ملت ایران در برابر توطئههای دشمن
پنج وسوسه بزرگ شیطان و چگونگی مقابله با آنها: از بهشت تا دنیای امروز
آیت الکرسـی در خوشنویسـی
نفوذ با حربه دلسوزی برای مردم
متن کامل سوره یس با خط درشت + صوت و ترجمه
نحوه خواندن نماز والدین
متن کامل سوره واقعه با خط درشت + صوت و ترجمه
طریقه خواندن نماز شکسته و نیت آن
اقدامات مهم و اورژانسی پس از چنگ زدن گربه
نماز استغاثه امام زمان (عج) را چگونه بخوانیم؟
متن کامل زیارتنامه امام رضا علیه السلام + صوت و ترجمه
پیش شماره شهر های استان گیلان
بهترین دعاها برای ختم به خیر شدن معامله کداماند؟
اهل سنت چگونه نماز می خوانند؟

رفوگر و نایب قاضی
میگویند در عهد «المعتضد بالله» شخصی به دارالخلافه آمد و به نزد خلیفه مسلمین داستانی را بازگو کرد. به این مضمون که من چند ماه قبل قصد رفتن به زیارت حج و خانه خدا را داشتم و پولی نیز پس انداز داشتم تا پس...

تجارت و سخاوت
... در روزی از روزگاران گذشته مرد بازرگانی در بازار با بقالی حساب و کتابی داشت. او گاهی اجناسی به بقال میفروخت و قیمت آنها را از او میگرفت و هر وقت که به چیزهای کوچک احتیاج داشت به بقال پیام میفرستاد...

حکایت عیار جوانمرد
... چنین حکایت کرده اند که روزی در شهری بزرگ که در آن طراران و عیاران بسیار زندگی میکردند مردی روزگار سپری میکرد که بسیار ساده و بخشنده بود. یک روز این مرد برای رفتن به حمام، سحرگاهان از خانه خارج شد....

متوکل و پسر خوانده اش
... روایت است که در زمان متوکل عباسی، غلامی بود بسیار زیبا، با وقار و هوشمند که این غلام در خدمت متوکل بود. پس چون متوکل این غلام را بسیار دوست میداشت، او را فرزند خوانده خود کرد و بعد از اینکه او را...

شهادت درخت
... در زمانهای گذشته، درشهر طبرستان یک قاضی عادل به نام ابوالعباس رویانی زندگی میکرد، که بسیار هوشیار و با درایت بود. و به همین خاطر حکمهای عادلانهای نیز میکرد و میدانست که چطور حق مظلوم را از ظالم...

امتحان عیّاران
روایت کردهاند که در زمانی نه چندان دور و در شهری کوچک عده ای از عیاران جوانمرد نشسته بودند و مشغول صحبت با یکدیگر بودند که مردی را دیدند که وارد آن مکانی که انها بودند شد و سلام کرد و بعد از احوالپرسی...

مرغ دانا
... روزی روزگاری هدهدی بود که خود را بسیار دانا و باهوش میدانست. او در یکی از باغهای نزدیک شهر کابل بر شاخه درخت بزرگی لانه داشت و هر روز در روی شاخههای آن درخت و درختان دیگر مینشست و در آن نواحی

بازی با آتش
... در زمانهای گذشته و دور گروه زیادی از میمونها که تعدادشان از هزاران تن هم بیشتر بود در کوههای مجاور شهر بزرگی زندگی میکردند و رئیس ایشان میمون پیری بود که در طول عمر خود سرد و گرم روزگار را بسیار...

پیرزن و کودک
در روزگاران قدیم، سه شریک بودند که با سرمایه ای مشترک به تجارت میپرداختند و از سود آن تجارت زندگی خود را میگذراندند.

پسر چنگ نواز و عمربن الخطاب
... در زمان خلافت عمربن الخطاب خلیفه دوم، پس از پیغمبر که بعد از ابوبکر بر مسند قدرت تکیه زده بود و خلیفه مسلمین شده بود، مردی زندگی میکرد که بسیار خوش آواز بود و چنگ را نیز بسیار خوب مینواخت. او هر...