تا لب تو آنچه بهتر آن برد
تا لب تو آنچه بهتر آن برد شاعر : سنايي غزنوي کس ندانم کز لب تو جان برد تا لب تو آنچه بهتر آن برد جان برد جزع...
Wednesday, March 23, 2011
منم که دل نکنم ساعتي ز مهر تو سرد
منم که دل نکنم ساعتي ز مهر تو سرد شاعر : سنايي غزنوي ز ياد تو نبوم فرد اگر بوم ز تو فرد منم که دل نکنم ساعتي ز مهر...
Wednesday, March 23, 2011
زلف پر تابت ما در تاب کرد
زلف پر تابت ما در تاب کرد شاعر : سنايي غزنوي چشم پر خوابت مرا بي خواب کرد زلف پر تابت ما در تاب کرد آنکه با تار...
Wednesday, March 23, 2011
عاشقي تا در دل ما راه کرد
عاشقي تا در دل ما راه کرد شاعر : سنايي غزنوي اغلب انفاس ما را آه کرد عاشقي تا در دل ما راه کرد برد و زير پاي...
Wednesday, March 23, 2011
سوال کرد دل من که دوست با تو چه کرد
سوال کرد دل من که دوست با تو چه کرد شاعر : سنايي غزنوي چرات بينم با اشک سرخ و با رخ زرد سوال کرد دل من که دوست با...
Wednesday, March 23, 2011
روي خوبت نهان چه خواهي کرد
روي خوبت نهان چه خواهي کرد شاعر : سنايي غزنوي شورش عاشقان چه خواهي کرد روي خوبت نهان چه خواهي کرد تا بدان نرگسان...
Wednesday, March 23, 2011
ناز را رويي ببايد همچو ورد
ناز را رويي ببايد همچو ورد شاعر : سنايي غزنوي چون نداري گرد بدخويي مگرد ناز را رويي ببايد همچو ورد يا بساط کبر...
Wednesday, March 23, 2011
اي کم شده وفاي تو اين نيز بگذرد
اي کم شده وفاي تو اين نيز بگذرد شاعر : سنايي غزنوي و ا فزون شده جفاي تو اين نيز بگذرد اي کم شده وفاي تو اين نيز...
Wednesday, March 23, 2011
صحبت معشوق انتظار نيرزد
صحبت معشوق انتظار نيرزد شاعر : سنايي غزنوي بوي گل و لاله زخم خار نيرزد صحبت معشوق انتظار نيرزد خوردن مي محنت...
Wednesday, March 23, 2011
عشق آن معشوق خوش بر عقل و بر ادراک زد
عشق آن معشوق خوش بر عقل و بر ادراک زد شاعر : سنايي غزنوي عشق بازي را بکرد و خاک بر افلاک زد عشق آن معشوق خوش بر...
Wednesday, March 23, 2011
خوبت آراست اي غلام ايزد
خوبت آراست اي غلام ايزد شاعر : سنايي غزنوي چشم بد دورخه به نام ايزد خوبت آراست اي غلام ايزد هيچ صورت چو تو تمام...
Wednesday, March 23, 2011
زهي مه رخ زهي زيبا بناميزد بناميزد
زهي مه رخ زهي زيبا بناميزد بناميزد شاعر : سنايي غزنوي زهي خوشخو زهي والا بناميزد بناميزد زهي مه رخ زهي زيبا بناميزد...
Wednesday, March 23, 2011
زهي چابک زهي شيرين بناميزد بناميزد
زهي چابک زهي شيرين بناميزد بناميزد شاعر : سنايي غزنوي زهي خسرو زهي شيرين بناميزد بناميزد زهي چابک زهي شيرين بناميزد...
Wednesday, March 23, 2011
چه رنگهاست که آن شوخ ديده ناميزد
چه رنگهاست که آن شوخ ديده ناميزد شاعر : سنايي غزنوي که تا مگر دلم از صحبتش بپرهيزد چه رنگهاست که آن شوخ ديده ناميزد...
Wednesday, March 23, 2011
دگر گردي روا باشد دلم غمگين چرا باشد
دگر گردي روا باشد دلم غمگين چرا باشد شاعر : سنايي غزنوي جهان پر خوبرويانند آن کن کت روا باشد دگر گردي روا باشد دلم...
Wednesday, March 23, 2011
معشوق که او چابک و چالاک نباشد
معشوق که او چابک و چالاک نباشد شاعر : سنايي غزنوي آرام دل عاشق غمناک نباشد معشوق که او چابک و چالاک نباشد آن...
Wednesday, March 23, 2011
هر دل که قرين غم نباشد
هر دل که قرين غم نباشد شاعر : سنايي غزنوي از عشق بر او رقم نباشد هر دل که قرين غم نباشد شايد که مرا درم نباشد...
Wednesday, March 23, 2011
در مهر ماه زهدم و دينم خراب شد
در مهر ماه زهدم و دينم خراب شد شاعر : سنايي غزنوي ايمان و کفر من همه رود و شراب شد در مهر ماه زهدم و دينم خراب شد...
Wednesday, March 23, 2011
از دوست به هر جوري بيزار نبايد شد
از دوست به هر جوري بيزار نبايد شد شاعر : سنايي غزنوي از يار به هر زخمي افگار نبايد شد از دوست به هر جوري بيزار نبايد...
Wednesday, March 23, 2011
تا ز دل پيمانه‌ي غم بر سر پيمان کشد
تا ز دل پيمانه‌ي غم بر سر پيمان کشد شاعر : سنايي غزنوي دين و پيمان و امانت در ره ايمان يکيست تا ز دل پيمانه‌ي غم...
Wednesday, March 23, 2011