اي نهاده بر گل از مشک سيه پيچان دو مار
اي نهاده بر گل از مشک سيه پيچان دو مار شاعر : سنايي غزنوي هين که از عالم برآورد آن دو مار تو دمار اي نهاده بر گل...
Wednesday, March 23, 2011
هر کرا در دل بود بازار يار
هر کرا در دل بود بازار يار شاعر : سنايي غزنوي عمر و جان و دل کند در کار يار هر کرا در دل بود بازار يار بر زمين...
Wednesday, March 23, 2011
چون رخ به سراب آري اي مه به شراب اندر
چون رخ به سراب آري اي مه به شراب اندر شاعر : سنايي غزنوي اقبال گيا رويد در عين سراب اندر چون رخ به سراب آري اي مه...
Wednesday, March 23, 2011
ماهي که ز رخسارش فتنه‌ست به چين اندر
ماهي که ز رخسارش فتنه‌ست به چين اندر شاعر : سنايي غزنوي وز طره‌ي طرارش رخنه‌ست بدين اندر ماهي که ز رخسارش فتنه‌ست...
Wednesday, March 23, 2011
غريبيم چون حسنت اي خوش پسر
غريبيم چون حسنت اي خوش پسر شاعر : سنايي غزنوي يکي از سر لطف بر ما نگر غريبيم چون حسنت اي خوش پسر زهي ما بر تو...
Wednesday, March 23, 2011
تا کي از ناموس هيهات اي پسر
تا کي از ناموس هيهات اي پسر شاعر : سنايي غزنوي بامدادان جام مي هات اي پسر تا کي از ناموس هيهات اي پسر کاين دلم...
Wednesday, March 23, 2011
راحتي جان را به گفتار اي پسر
راحتي جان را به گفتار اي پسر شاعر : سنايي غزنوي آفتي دل را به کردار اي پسر راحتي جان را به گفتار اي پسر نيست...
Wednesday, March 23, 2011
صبح پيروزي برآمد زود بر خيز اي پسر
صبح پيروزي برآمد زود بر خيز اي پسر شاعر : سنايي غزنوي خفتگان از خواب ناپاکي برانگيز اي پسر صبح پيروزي برآمد زود...
Wednesday, March 23, 2011
حلقه‌ي زلف تو در گوش اي پسر
حلقه‌ي زلف تو در گوش اي پسر شاعر : سنايي غزنوي عالمي افگنده در جوش اي پسر حلقه‌ي زلف تو در گوش اي پسر کش بجا...
Wednesday, March 23, 2011
باز در دام بلاي تو فتاديم اي پسر
باز در دام بلاي تو فتاديم اي پسر شاعر : سنايي غزنوي بر سر کويت خروشان ايستاديم اي پسر باز در دام بلاي تو فتاديم...
Wednesday, March 23, 2011
ماه مجلس خوانمت يا سرو بستان اي پسر
ماه مجلس خوانمت يا سرو بستان اي پسر شاعر : سنايي غزنوي مير ميران خوانمت يا شاه ميدان اي پسر ماه مجلس خوانمت يا سرو...
Wednesday, March 23, 2011
من ترا ام حلقه در گوش اي پسر
من ترا ام حلقه در گوش اي پسر شاعر : سنايي غزنوي پيش خود ميدار و مفروش اي پسر من ترا ام حلقه در گوش اي پسر بوسه‌اي...
Wednesday, March 23, 2011
چون سخنگويي از آن لب لطف باري اي پسر
چون سخنگويي از آن لب لطف باري اي پسر شاعر : سنايي غزنوي پس به شوخي لب چرا خاموش داري اي پسر چون سخنگويي از آن لب...
Wednesday, March 23, 2011
زلف چون زنجير و چون قير اي پسر
زلف چون زنجير و چون قير اي پسر شاعر : سنايي غزنوي يک زمان از دوش برگير اي پسر زلف چون زنجير و چون قير اي پسر ...
Wednesday, March 23, 2011
همواره جفا کردن تا کي بود اي دلبر
همواره جفا کردن تا کي بود اي دلبر شاعر : سنايي غزنوي پيوسته بلا کردن تا کي بود اي دلبر همواره جفا کردن تا کي بود...
Wednesday, March 23, 2011
اي سنايي کفر و دين در عاشقي يکسان شمر
اي سنايي کفر و دين در عاشقي يکسان شمر شاعر : سنايي غزنوي جان ده اندر عشق و آنگه جان ستان را جان شمر اي سنايي کفر...
Wednesday, March 23, 2011
اي يوسف حسن و کشي خورشيد خوي خوش سير
اي يوسف حسن و کشي خورشيد خوي خوش سير شاعر : سنايي غزنوي از سر برون کن سرکشي امروز با ما باده خور اي يوسف حسن و کشي...
Wednesday, March 23, 2011
ساقيا مي ده و نمي کم گير
ساقيا مي ده و نمي کم گير شاعر : سنايي غزنوي وز سر زلف خود خمي کم گير ساقيا مي ده و نمي کم گير جستي از دام پس...
Wednesday, March 23, 2011
هر زمان چنگ بر کنار مگير
هر زمان چنگ بر کنار مگير شاعر : سنايي غزنوي دل مسکين من شمار مگير هر زمان چنگ بر کنار مگير ور نگيري ز من کنار...
Wednesday, March 23, 2011
سکوت معنويان را بيا و کار بساز
سکوت معنويان را بيا و کار بساز شاعر : سنايي غزنوي لباس مدعيان را بسوز و دور انداز سکوت معنويان را بيا و کار بساز...
Wednesday, March 23, 2011