اقتدا بر عاشقان کن گر دليلت هست درد
اقتدا بر عاشقان کن گر دليلت هست درد شاعر : سنايي غزنوي ور نداري درد گرد مذهب رندان مگرد اقتدا بر عاشقان کن گر دليلت...
Wednesday, March 23, 2011
معشوق مرا ره قلندر زد
معشوق مرا ره قلندر زد شاعر : سنايي غزنوي زان راه به جانم آتش اندر زد معشوق مرا ره قلندر زد گه راه مقامران لنگر...
Wednesday, March 23, 2011
روزي بت من مست به بازار برآمد
روزي بت من مست به بازار برآمد شاعر : سنايي غزنوي گرد از دل عشاق به يک بار بر آمد روزي بت من مست به بازار برآمد ...
Wednesday, March 23, 2011
هر که در کوي خرابات مرا بار دهد
هر که در کوي خرابات مرا بار دهد شاعر : سنايي غزنوي به کمال و کرمش جان من اقرار دهد هر که در کوي خرابات مرا بار دهد...
Wednesday, March 23, 2011
دوش ما را در خراباتي شب معراج بود
دوش ما را در خراباتي شب معراج بود شاعر : سنايي غزنوي آنکه مستغني بد از ما هم به ما محتاج بود دوش ما را در خراباتي...
Wednesday, March 23, 2011
هر که در عاشقي تمام بود
هر که در عاشقي تمام بود شاعر : سنايي غزنوي پخته خوانش اگر چه خام بود هر که در عاشقي تمام بود خاص دانش اگر چه...
Wednesday, March 23, 2011
هر که در بند خويشتن نبود
هر که در بند خويشتن نبود شاعر : سنايي غزنوي وثن خويش را شمن نبود هر که در بند خويشتن نبود خويشي خويش را وطن نبود...
Wednesday, March 23, 2011
هر کو به راه عاشقي اندر فنا شود
هر کو به راه عاشقي اندر فنا شود شاعر : سنايي غزنوي تا رنج وقت او همه اندر بلا شود هر کو به راه عاشقي اندر فنا شود...
Wednesday, March 23, 2011
هر کو به خرابات مرا راه نمايد
هر کو به خرابات مرا راه نمايد شاعر : سنايي غزنوي زنگ غم و تيمار ز جانم بزدايد هر کو به خرابات مرا راه نمايد ايزد...
Wednesday, March 23, 2011
جمع خراباتيان سوز نفس کم کنيد
جمع خراباتيان سوز نفس کم کنيد شاعر : سنايي غزنوي باده نهاني خوريد بانگ جرس کم کنيد جمع خراباتيان سوز نفس کم کنيد...
Wednesday, March 23, 2011
مير خوبان را کنون منشور خوبي در رسيد
مير خوبان را کنون منشور خوبي در رسيد شاعر : سنايي غزنوي مملکت بر وي سهي شد ملک بر وي آرميد مير خوبان را کنون منشور...
Wednesday, March 23, 2011
بيهوده چه شينيد اگر مرد مصافيد
بيهوده چه شينيد اگر مرد مصافيد شاعر : سنايي غزنوي خيزيد همي گرد در دوست طوافيد بيهوده چه شينيد اگر مرد مصافيد ...
Wednesday, March 23, 2011
عاشق مشويد اگر توانيد
عاشق مشويد اگر توانيد شاعر : سنايي غزنوي تا در غم عاشقي نمانيد عاشق مشويد اگر توانيد دانم که همين قدر بدانيد...
Wednesday, March 23, 2011
هر که او معشوق دارد گو چو من عيار دار
هر که او معشوق دارد گو چو من عيار دار شاعر : سنايي غزنوي خوش لب و شيرين زبان خوش عيش و خوش گفتار دار هر که او معشوق...
Wednesday, March 23, 2011
اي من غلام عشق که روزي هزار بار
اي من غلام عشق که روزي هزار بار شاعر : سنايي غزنوي ر من نهد ز عشق بتي صد هزار بار اي من غلام عشق که روزي هزار بار...
Wednesday, March 23, 2011
جانا ز غم عشق تو من زارم من زار
جانا ز غم عشق تو من زارم من زار شاعر : سنايي غزنوي از توده‌ي سيسنبر در بارم در بار جانا ز غم عشق تو من زارم من زار...
Wednesday, March 23, 2011
مارا مدار خوار که ما عاشقيم و زار
مارا مدار خوار که ما عاشقيم و زار شاعر : سنايي غزنوي بيمار و دلفگار و جدا مانده از نگار مارا مدار خوار که ما عاشقيم...
Wednesday, March 23, 2011
زهي حسن و زهي عشق و زهي نور و زهي نار
زهي حسن و زهي عشق و زهي نور و زهي نار شاعر : سنايي غزنوي زهي خط و زهي زلف و زهي مور و زهي مار زهي حسن و زهي عشق...
Wednesday, March 23, 2011
اي سنايي خيز و در ده آن شراب بي خمار
اي سنايي خيز و در ده آن شراب بي خمار شاعر : سنايي غزنوي تا زماني مي خوريم از دست ساقي بي شمار اي سنايي خيز و در...
Wednesday, March 23, 2011
زينهار اي يار گلرخ زينهار
زينهار اي يار گلرخ زينهار شاعر : سنايي غزنوي بي گنه بر من مکن تيزي چو خار زينهار اي يار گلرخ زينهار حجره‌ي من...
Wednesday, March 23, 2011