بهار آمد که هر ساعت رود خاطر به بستاني
بهار آمد که هر ساعت رود خاطر به بستاني شاعر : سعدي به غلغل در سماع آيند هر مرغي به دستاني بهار آمد که هر ساعت رود...
Wednesday, March 23, 2011
جمعي که تو در ميان ايشاني
جمعي که تو در ميان ايشاني شاعر : سعدي زان جمع به دربود پريشاني جمعي که تو در ميان ايشاني آرام دلي و مرهم جاني...
Wednesday, March 23, 2011
ذوقي چنان ندارد بي دوست زندگاني
ذوقي چنان ندارد بي دوست زندگاني شاعر : سعدي دودم به سر برآمد زين آتش نهاني ذوقي چنان ندارد بي دوست زندگاني ما...
Wednesday, March 23, 2011
کبر يک سو نه اگر شاهد درويشاني
کبر يک سو نه اگر شاهد درويشاني شاعر : سعدي ديو خوش طبع به از حور گره پيشاني کبر يک سو نه اگر شاهد درويشاني يا...
Wednesday, March 23, 2011
ندانمت به حقيقت که در جهان به که ماني
ندانمت به حقيقت که در جهان به که ماني شاعر : سعدي جهان و هر چه در او هست صورتند و تو جاني ندانمت به حقيقت که در...
Wednesday, March 23, 2011
نگويم آب و گلست آن وجود روحاني
نگويم آب و گلست آن وجود روحاني شاعر : سعدي بدين کمال نباشد جمال انساني نگويم آب و گلست آن وجود روحاني گل بهشت...
Wednesday, March 23, 2011
نه طريق دوستانست و نه شرط مهرباني
نه طريق دوستانست و نه شرط مهرباني شاعر : سعدي که به دوستان يک دل سر دست برفشاني نه طريق دوستانست و نه شرط مهرباني...
Wednesday, March 23, 2011
همه کس را تن و اندام و جمالست و جواني
همه کس را تن و اندام و جمالست و جواني شاعر : سعدي وين همه لطف ندارد تو مگر سرو رواني همه کس را تن و اندام و جمالست...
Wednesday, March 23, 2011
چرا به سرکشي از من عنان بگرداني
چرا به سرکشي از من عنان بگرداني شاعر : سعدي مکن که بيخودم اندر جهان بگرداني چرا به سرکشي از من عنان بگرداني چه...
Wednesday, March 23, 2011
فرخ صباح آن که تو بر وي نظر کني
فرخ صباح آن که تو بر وي نظر کني شاعر : سعدي فيروز روز آن که تو بر وي گذر کني فرخ صباح آن که تو بر وي نظر کني ...
Wednesday, March 23, 2011
سرو ايستاده به چو تو رفتار مي‌کني
سرو ايستاده به چو تو رفتار مي‌کني شاعر : سعدي طوطي خموش به چو تو گفتار مي‌کني سرو ايستاده به چو تو رفتار مي‌کني...
Wednesday, March 23, 2011
چشم رضا و مرحمت بر همه باز مي‌کني
چشم رضا و مرحمت بر همه باز مي‌کني شاعر : سعدي چون که به بخت ما رسد اين همه ناز مي‌کني چشم رضا و مرحمت بر همه باز...
Wednesday, March 23, 2011
ديدار مي‌نمايي و پرهيز مي‌کني
ديدار مي‌نمايي و پرهيز مي‌کني شاعر : سعدي بازار خويش و آتش ما تيز مي‌کني ديدار مي‌نمايي و پرهيز مي‌کني ور قصد...
Wednesday, March 23, 2011
روزي به زنخدانت گفتم به سيميني
روزي به زنخدانت گفتم به سيميني شاعر : سعدي گفت ار نظري داري ما را به از اين بيني روزي به زنخدانت گفتم به سيميني...
Wednesday, March 23, 2011
شبست و شاهد و شمع و شراب و شيريني
شبست و شاهد و شمع و شراب و شيريني شاعر : سعدي غنيمتست چنين شب که دوستان بيني شبست و شاهد و شمع و شراب و شيريني ...
Wednesday, March 23, 2011
امروز چناني اي پري روي
امروز چناني اي پري روي شاعر : سعدي کز ماه به حسن مي‌بري گوي امروز چناني اي پري روي ديوانه شده دوان به هر سوي...
Wednesday, March 23, 2011
خواهم اندر پايش افتادن چو گوي
خواهم اندر پايش افتادن چو گوي شاعر : سعدي ور به چوگانم زند هيچش مگوي خواهم اندر پايش افتادن چو گوي در ره مشتاق...
Wednesday, March 23, 2011
تا کي روم از عشق تو شوريده به هر سوي
تا کي روم از عشق تو شوريده به هر سوي شاعر : سعدي تا کي دوم از شور تو ديوانه به هر کوي تا کي روم از عشق تو شوريده...
Wednesday, March 23, 2011
گلست آن ياسمن يا ماه يا روي
گلست آن ياسمن يا ماه يا روي شاعر : سعدي شبست آن يا شبه يا مشک يا بوي گلست آن ياسمن يا ماه يا روي نمي‌دانم دلت...
Wednesday, March 23, 2011
مرحبا اي نسيم عنبربوي
مرحبا اي نسيم عنبربوي شاعر : سعدي خبري زان به خشم رفته بگوي مرحبا اي نسيم عنبربوي صاحب دوست روي دشمن خوي دلبر...
Wednesday, March 23, 2011