اي که پاي رفتنت کندست و راه وصل تند
اي که پاي رفتنت کندست و راه وصل تند شاعر : سعدي بازگشتن هم نشايد تا قدم داري بپوي اي که پاي رفتنت کندست و راه وصل...
Wednesday, March 23, 2011
سرو سيمينا به صحرا مي‌روي
سرو سيمينا به صحرا مي‌روي شاعر : سعدي نيک بدعهدي که بي ما مي‌روي سرو سيمينا به صحرا مي‌روي خود چنيني يا به عمدا...
Wednesday, March 23, 2011
اي باد صبحدم خبر دلستان بگوي
اي باد صبحدم خبر دلستان بگوي شاعر : سعدي وصف جمال آن بت نامهربان بگوي اي باد صبحدم خبر دلستان بگوي ياد شکر مکن...
Wednesday, March 23, 2011
اي که به حسن قامتت سرو نديده‌ام سهي
اي که به حسن قامتت سرو نديده‌ام سهي شاعر : سعدي گر همه دشمني کني از همه دوستان بهي اي که به حسن قامتت سرو نديده‌ام...
Wednesday, March 23, 2011
اگرم حيات بخشي و گرم هلاک خواهي
اگرم حيات بخشي و گرم هلاک خواهي شاعر : سعدي سر بندگي به حکمت بنهم که پادشاهي اگرم حيات بخشي و گرم هلاک خواهي ...
Wednesday, March 23, 2011
نشنيده‌ام که ماهي بر سر نهد کلاهي
نشنيده‌ام که ماهي بر سر نهد کلاهي شاعر : سعدي يا سرو با جوانان هرگز رود به راهي نشنيده‌ام که ماهي بر سر نهد کلاهي...
Wednesday, March 23, 2011
ندانم از من خسته جگر چه مي‌خواهي
ندانم از من خسته جگر چه مي‌خواهي شاعر : سعدي دلم به غمزه ربودي دگر چه مي‌خواهي ندانم از من خسته جگر چه مي‌خواهي...
Wednesday, March 23, 2011
متي حللت به شيراز يا نسيم الصبح
متي حللت به شيراز يا نسيم الصبح شاعر : سعدي خذالکتاب و بلغ سلامي الاحباب متي حللت به شيراز يا نسيم الصبح همي...
Wednesday, March 23, 2011
اي سرو بلند قامت دوست
اي سرو بلند قامت دوست شاعر : سعدي وه وه که شمايلت چه نيکوست اي سرو بلند قامت دوست هر سرو سهي که بر لب جوست ...
Wednesday, March 23, 2011
با دوست چنانکه اوست مي‌بايد داشت
با دوست چنانکه اوست مي‌بايد داشت شاعر : سعدي خونابه درون پوست مي‌بايد داشت با دوست چنانکه اوست مي‌بايد داشت از...
Wednesday, March 23, 2011
اي دست تو آتش زده در خرمن من
اي دست تو آتش زده در خرمن من شاعر : سعدي تو دست نمي‌گذاري از دامن من اي دست تو آتش زده در خرمن من هرچند حلال...
Wednesday, March 23, 2011
ز حد بگذشت مشتاقي و صبر اندر غمت يارا
ز حد بگذشت مشتاقي و صبر اندر غمت يارا شاعر : سعدي به وصل خود دوايي کن دل ديوانه‌ي ما را ز حد بگذشت مشتاقي و صبر...
Wednesday, March 23, 2011
مي‌ندانم چکنم چاره من اين دستان را
مي‌ندانم چکنم چاره من اين دستان را شاعر : سعدي تا به دست آورم آن دلبر پردستان را مي‌ندانم چکنم چاره من اين دستان...
Wednesday, March 23, 2011
اي مسلمانان فغان زان نرگس جادو فريب
اي مسلمانان فغان زان نرگس جادو فريب شاعر : سعدي کو به يک ره برد از من صبر و آرام و شکيب اي مسلمانان فغان زان نرگس...
Wednesday, March 23, 2011
قيامتست سفر کردن از ديار حبيب
قيامتست سفر کردن از ديار حبيب شاعر : سعدي مرا هميشه قضا را قيامتست نصيب قيامتست سفر کردن از ديار حبيب به شب چه...
Wednesday, March 23, 2011
چشم تو طلسم جاودانست
چشم تو طلسم جاودانست شاعر : سعدي يا فتنه‌ي آخرالزمانست چشم تو طلسم جاودانست ديگر به کرشمه در نهانست تا چشم...
Wednesday, March 23, 2011
حالم از شرح غمت افسانه ايست
حالم از شرح غمت افسانه ايست شاعر : سعدي چشمم از عکس رخت بتخانه ايست حالم از شرح غمت افسانه ايست در کنار آنچنان...
Wednesday, March 23, 2011
خسته‌ي تيغ فراقم سخت مشتاقم به غايت
خسته‌ي تيغ فراقم سخت مشتاقم به غايت شاعر : سعدي اي صبا آخر چه گردد گر کني يکدم عنايت؟ خسته‌ي تيغ فراقم سخت مشتاقم...
Wednesday, March 23, 2011
مي‌روم با درد و حسرت از ديارت خير باد
مي‌روم با درد و حسرت از ديارت خير باد شاعر : سعدي مي‌گذارم جان به خدمت يادگارت خير باد مي‌روم با درد و حسرت از ديارت...
Wednesday, March 23, 2011
ما ترک سر بگفتيم، تا دردسر نباشد
ما ترک سر بگفتيم، تا دردسر نباشد شاعر : سعدي غير از خيال جانان، در جان و سر نباشد ما ترک سر بگفتيم، تا دردسر نباشد...
Wednesday, March 23, 2011