مگو جاهي از سلطنت بيش نيست
مگو جاهي از سلطنت بيش نيست شاعر : سعدي که ايمن‌تر از ملک درويش نيست مگو جاهي از سلطنت بيش نيست حق اين است و صاحبدلان...
Wednesday, March 23, 2011
شنيدم که يک بار در حله‌اي
شنيدم که يک بار در حله‌اي شاعر : سعدي سخن گفت با عابدي کله‌اي شنيدم که يک بار در حله‌اي به سر بر کلاه مهي داشتم...
Wednesday, March 23, 2011
نکوکار مردم نباشد بدش
نکوکار مردم نباشد بدش شاعر : سعدي نورزد کسي بد که نيک افتدش نکوکار مردم نباشد بدش چو کژدم که با خانه کمتر رود...
Wednesday, March 23, 2011
گزيري به چاهي در افتاده بود
گزيري به چاهي در افتاده بود شاعر : سعدي که از هول او شير نر ماده بود گزيري به چاهي در افتاده بود بيفتاد و عاجزتر...
Wednesday, March 23, 2011
حکايت کنند از يکي نيکمرد
حکايت کنند از يکي نيکمرد شاعر : سعدي که اکرام حجاج يوسف نکرد حکايت کنند از يکي نيکمرد که نطعش بينداز و ريگش بريز...
Wednesday, March 23, 2011
الا تا بغفلت نخفتي که نوم
الا تا بغفلت نخفتي که نوم شاعر : سعدي حرام است بر چشم سالار قوم الا تا بغفلت نخفتي که نوم بترس از زبردستي روزگار...
Wednesday, March 23, 2011
که شاه ارچه بر عرصه نام آورست
که شاه ارچه بر عرصه نام آورست شاعر : سعدي چو ضعف آمد از بيدقي کمترست که شاه ارچه بر عرصه نام آورست که ملک خداوند...
Wednesday, March 23, 2011
جهان اي پسر ملک جاويد نيست
جهان اي پسر ملک جاويد نيست شاعر : سعدي ز دنيا وفاداري اميد نيست جهان اي پسر ملک جاويد نيست سرير سليمان عليه‌السلام؟...
Wednesday, March 23, 2011
شنيدم که در مصر ميري اجل
شنيدم که در مصر ميري اجل شاعر : سعدي سپه تاخت بر روزگارش اجل شنيدم که در مصر ميري اجل چو خور زرد شد بس نماند...
Wednesday, March 23, 2011
قزل ارسلان قلعه‌اي سخت داشت
قزل ارسلان قلعه‌اي سخت داشت شاعر : سعدي که گردن به الوند بر مي‌فراشت قزل ارسلان قلعه‌اي سخت داشت چو زلف عروسان...
Wednesday, March 23, 2011
چو الپ ارسلان جان به جان‌بخش داد
چو الپ ارسلان جان به جان‌بخش داد شاعر : سعدي پسر تاج شاهي به سر برنهاد چو الپ ارسلان جان به جان‌بخش داد نه جاي...
Wednesday, March 23, 2011
شنيدم که از پادشاهان غور
شنيدم که از پادشاهان غور شاعر : سعدي يکي پادشه خر گرفتي بزور شنيدم که از پادشاهان غور به روزي دو مسکين شدندي...
Wednesday, March 23, 2011
چو دور خلافت به مأمون رسيد
چو دور خلافت به مأمون رسيد شاعر : سعدي يکي ماه پيکر کنيزک خريد چو دور خلافت به مأمون رسيد به عقل خردمند بازي...
Wednesday, March 23, 2011
شنيدم که از نيکمردي فقير
شنيدم که از نيکمردي فقير شاعر : سعدي دل آزرده شد پادشاهي کبير شنيدم که از نيکمردي فقير ز گردن‌کشي بر وي آشفته...
Wednesday, March 23, 2011
يکي مشت زن بخت روزي نداشت
يکي مشت زن بخت روزي نداشت شاعر : سعدي نه اسباب شامش مهيا نه چاشت يکي مشت زن بخت روزي نداشت که روزي محال است خوردن...
Wednesday, March 23, 2011
حکايت کنند از جفا گستري
حکايت کنند از جفا گستري شاعر : سعدي که فرماندهي داشت بر کشوري حکايت کنند از جفا گستري شب از بيم او خواب مردم...
Wednesday, March 23, 2011
همي تا برآيد به تدبير کار
همي تا برآيد به تدبير کار شاعر : سعدي مداراي دشمن به از کارزار همي تا برآيد به تدبير کار به نعمت ببايد در فتنه...
Wednesday, March 23, 2011
دلاور که باري تهور نمود
دلاور که باري تهور نمود شاعر : سعدي ببايد به مقدارش اندر فزود دلاور که باري تهور نمود ندارد ز پيکار يأجوج باک...
Wednesday, March 23, 2011
به پيکار دشمن دليران فرست
به پيکار دشمن دليران فرست شاعر : سعدي هزبران به آورد شيران فرست به پيکار دشمن دليران فرست که صيد آزموده‌ست گرگ...
Wednesday, March 23, 2011
دو تن، پرور اي شاه کشور گشاي
دو تن، پرور اي شاه کشور گشاي شاعر : سعدي يکي اهل بازو، دوم اهل راي دو تن، پرور اي شاه کشور گشاي که دانا و شمشير...
Wednesday, March 23, 2011