بتي ديدم از عاج در سومنات
بتي ديدم از عاج در سومنات شاعر : سعدي مرصع چو در جاهليت منات بتي ديدم از عاج در سومنات که صورت نبندد از آن خوبتر...
Wednesday, March 23, 2011
بيا اي که عمرت به هفتاد رفت
بيا اي که عمرت به هفتاد رفت شاعر : سعدي مگر خفته بودي که بر باد رفت؟ بيا اي که عمرت به هفتاد رفت به تدبير رفتن...
Wednesday, March 23, 2011
شبي در جواني و طيب نعم
شبي در جواني و طيب نعم شاعر : سعدي جوانان نشستيم چندي بهم شبي در جواني و طيب نعم ز شوخي در افگنده غلغل به کوي...
Wednesday, March 23, 2011
کهن سالي آمد به نزد طبيب
کهن سالي آمد به نزد طبيب شاعر : سعدي ز ناليدنش تا به مردن قريب کهن سالي آمد به نزد طبيب که پايم همي بر نيايد...
Wednesday, March 23, 2011
جوانا ره طاعت امروز گير
جوانا ره طاعت امروز گير شاعر : سعدي که فردا جواني نيايد ز پير جوانا ره طاعت امروز گير چو ميدان فراخ است گويي...
Wednesday, March 23, 2011
شبي خوابم اندر بيابان فيد
شبي خوابم اندر بيابان فيد شاعر : سعدي فرو بست پاي دويدن به قيد شبي خوابم اندر بيابان فيد زمام شتر بر سرم زد که...
Wednesday, March 23, 2011
قضا زنده‌اي رگ جان بريد
قضا زنده‌اي رگ جان بريد شاعر : سعدي دگر کس به مرگش گريبان دريد قضا زنده‌اي رگ جان بريد چو فرياد و زاري رسيدش...
Wednesday, March 23, 2011
فرو رفت جم را يکي نازنين
فرو رفت جم را يکي نازنين شاعر : سعدي کفن کرد چون کرمش ابريشمين فرو رفت جم را يکي نازنين که بر وي بگريد به زاري...
Wednesday, March 23, 2011
يکي پارسا سيرت حق پرست
يکي پارسا سيرت حق پرست شاعر : سعدي فتادش يکي خشت زرين به دست يکي پارسا سيرت حق پرست که سودا دل روشنش تيره کرد...
Wednesday, March 23, 2011
ميان دو تن دشمني بود و جنگ
ميان دو تن دشمني بود و جنگ شاعر : سعدي سر از کبر بر يکديگر چون پلنگ ميان دو تن دشمني بود و جنگ که بر هر دو تنگ...
Wednesday, March 23, 2011
شبي خفته بودم به عزم سفر
شبي خفته بودم به عزم سفر شاعر : سعدي پي کارواني گرفتم سحر شبي خفته بودم به عزم سفر که بر چشم مردم جهان تيره کرد...
Wednesday, March 23, 2011
خبر داري اي استخواني قفس
خبر داري اي استخواني قفس شاعر : سعدي که جان تو مرغي است نامش نفس؟ خبر داري اي استخواني قفس دگر ره نگردد به سعي...
Wednesday, March 23, 2011
ز عهد پدر يادم آيد همي
ز عهد پدر يادم آيد همي شاعر : سعدي که باران رحمت بر او هر دمي ز عهد پدر يادم آيد همي ز بهرم يکي خاتم و زر خريد...
Wednesday, March 23, 2011
يکي برد با پادشاهي ستيز
يکي برد با پادشاهي ستيز شاعر : سعدي به دشمن سپردش که خونش بريز يکي برد با پادشاهي ستيز همي گفت هر دم به زاري...
Wednesday, March 23, 2011
يکي مال مردم به تلبيس خورد
يکي مال مردم به تلبيس خورد شاعر : سعدي چو برخاست لعنت بر ابليس کرد يکي مال مردم به تلبيس خورد که هرگز نديدم چنين...
Wednesday, March 23, 2011
همي يادم آيد ز عهد صغر
همي يادم آيد ز عهد صغر شاعر : سعدي که عيدي برون آمدم با پدر همي يادم آيد ز عهد صغر در آشوب خلق از پدر گم شدم...
Wednesday, March 23, 2011
يکي غله مرداد مه توده کرد
يکي غله مرداد مه توده کرد شاعر : سعدي ز تيمار دي خاطر آسوده کرد يکي غله مرداد مه توده کرد نگون بخت کاليوه، خرمن...
Wednesday, March 23, 2011
يکي متفق بود بر منکري
يکي متفق بود بر منکري شاعر : سعدي گذر کرد بر وي نکو محضري يکي متفق بود بر منکري که آيا خجل گشتم از شيخ کوي! ...
Wednesday, March 23, 2011
زليخا چو گشت از مي عشق مست
زليخا چو گشت از مي عشق مست شاعر : سعدي به دامان يوسف درآويخت دست زليخا چو گشت از مي عشق مست که چون گرگ در يوسف...
Wednesday, March 23, 2011
پليدي کند گربه بر جاي پاک
پليدي کند گربه بر جاي پاک شاعر : سعدي چو زشتش نمايد بپوشد به خاک پليدي کند گربه بر جاي پاک نترسي که بر وي فتد...
Wednesday, March 23, 2011