همي يادم آيد ز عهد صغر
همي يادم آيد ز عهد صغر شاعر : سعدي که عيدي برون آمدم با پدر همي يادم آيد ز عهد صغر در آشوب خلق از پدر گم شدم...
Wednesday, March 23, 2011
يکي غله مرداد مه توده کرد
يکي غله مرداد مه توده کرد شاعر : سعدي ز تيمار دي خاطر آسوده کرد يکي غله مرداد مه توده کرد نگون بخت کاليوه، خرمن...
Wednesday, March 23, 2011
يکي متفق بود بر منکري
يکي متفق بود بر منکري شاعر : سعدي گذر کرد بر وي نکو محضري يکي متفق بود بر منکري که آيا خجل گشتم از شيخ کوي! ...
Wednesday, March 23, 2011
زليخا چو گشت از مي عشق مست
زليخا چو گشت از مي عشق مست شاعر : سعدي به دامان يوسف درآويخت دست زليخا چو گشت از مي عشق مست که چون گرگ در يوسف...
Wednesday, March 23, 2011
پليدي کند گربه بر جاي پاک
پليدي کند گربه بر جاي پاک شاعر : سعدي چو زشتش نمايد بپوشد به خاک پليدي کند گربه بر جاي پاک نترسي که بر وي فتد...
Wednesday, March 23, 2011
غريب آمدم در سواد حبش
غريب آمدم در سواد حبش شاعر : سعدي دل از دهر فارغ سر از عيش خوش غريب آمدم در سواد حبش تني چند مسکين بر او پاي...
Wednesday, March 23, 2011
يکي را به چوگان مه دامغان
يکي را به چوگان مه دامغان شاعر : سعدي بزد تا چو طبلش بر آمد فغان يکي را به چوگان مه دامغان بر او پارسايي گذر...
Wednesday, March 23, 2011
به صنعا درم طفلي اندر گذشت
به صنعا درم طفلي اندر گذشت شاعر : سعدي چه گويم کز آنم چه بر سر گذشت! به صنعا درم طفلي اندر گذشت که ماهي گورش...
Wednesday, March 23, 2011
بيا تا برآريم دستي ز دل
بيا تا برآريم دستي ز دل شاعر : سعدي که نتوان برآورد فردا ز گل بيا تا برآريم دستي ز دل که بي برگ ماند ز سرماي...
Wednesday, March 23, 2011
سيه چرده‌اي را کسي زشت خواند
سيه چرده‌اي را کسي زشت خواند شاعر : سعدي جوابي بگفتش که حيران بماند سيه چرده‌اي را کسي زشت خواند که عيبم شماري...
Wednesday, March 23, 2011
مغي در به روي از جهان بسته بود
مغي در به روي از جهان بسته بود شاعر : سعدي بتي را به خدمت ميان بسته بود مغي در به روي از جهان بسته بود قضا حالتي...
Wednesday, March 23, 2011
شنيدم که مستي ز تاب نبيد
شنيدم که مستي ز تاب نبيد شاعر : سعدي به مقصوره‌ي مسجدي در دويد شنيدم که مستي ز تاب نبيد که يارب به فردوس اعلي...
Wednesday, March 23, 2011
ثنا و حمد بي‌پايان خدا را
ثنا و حمد بي‌پايان خدا را شاعر : سعدي که صنعش در وجود آورد ما را ثنا و حمد بي‌پايان خدا را کريما منعما آمرزگارا...
Wednesday, March 23, 2011
ما قلم در سر کشيديم اختيار خويش را
ما قلم در سر کشيديم اختيار خويش را شاعر : سعدي اختيار آنست کو قسمت کند درويش را ما قلم در سر کشيديم اختيار خويش...
Wednesday, March 23, 2011
اي که انکار کني عالم درويشان را
اي که انکار کني عالم درويشان را شاعر : سعدي تو نداني که چه سودا و سرست ايشان را اي که انکار کني عالم درويشان را...
Wednesday, March 23, 2011
غافلند از زندگي مستان خواب
غافلند از زندگي مستان خواب شاعر : سعدي زندگاني چيست مستي از شراب غافلند از زندگي مستان خواب خانه آبادان و عقل...
Wednesday, March 23, 2011
دريغ صحبت ديرين و حق ديد و شناخت
دريغ صحبت ديرين و حق ديد و شناخت شاعر : سعدي که سنگ تفرقه ايام در ميان انداخت دريغ صحبت ديرين و حق ديد و شناخت ...
Wednesday, March 23, 2011
اي يار ناگزير که دل در هواي تست
اي يار ناگزير که دل در هواي تست شاعر : سعدي جان نيز اگر قبول کني هم براي تست اي يار ناگزير که دل در هواي تست ...
Wednesday, March 23, 2011
درد عشق از تندرسيت خوشترست
درد عشق از تندرسيت خوشترست شاعر : سعدي ملک درويشي ز هستي خوشترست درد عشق از تندرسيت خوشترست عارفان گويند مستي...
Wednesday, March 23, 2011
آن را که جاي نيست همه شهر جاي اوست
آن را که جاي نيست همه شهر جاي اوست شاعر : سعدي درويش هر کجا که شب آيد سراي اوست آن را که جاي نيست همه شهر جاي اوست...
Wednesday, March 23, 2011