اي راي تو صيقل اختران را
اي راي تو صيقل اختران را شاعر : خاقاني افسر توئي افسر سران را اي راي تو صيقل اختران را جاي قسم است داوران را...
Wednesday, March 23, 2011
عشق بيفشرد پا بر نمط کبريا
عشق بيفشرد پا بر نمط کبريا شاعر : خاقاني برد به دست نخست هستي ما را ز ما عشق بيفشرد پا بر نمط کبريا زانکه نگنجد...
Wednesday, March 23, 2011
اي صفت زلف تو غارت ايمان ما
اي صفت زلف تو غارت ايمان ما شاعر : خاقاني عشق جهان سوز تو بر دل ما پادشا اي صفت زلف تو غارت ايمان ما بر سر ميدان...
Wednesday, March 23, 2011
نافه‌ي آهو شده است ناف زمين از صبا
نافه‌ي آهو شده است ناف زمين از صبا شاعر : خاقاني عقد دو پيکر شده است پيکر باغ از هوا نافه‌ي آهو شده است ناف زمين...
Wednesday, March 23, 2011
داد مرا روزگار مالش دست جفا
داد مرا روزگار مالش دست جفا شاعر : خاقاني با که توانم نمود نالش از اين بي وفا داد مرا روزگار مالش دست جفا بر...
Wednesday, March 23, 2011
زد نفس سر به مهر صبح ملمع نقاب
زد نفس سر به مهر صبح ملمع نقاب شاعر : خاقاني خيمه‌ي روحانيان کرد معنبر طناب زد نفس سر به مهر صبح ملمع نقاب شد...
Wednesday, March 23, 2011
رخش به هرا بتاخت بر سر صبح آفتاب
رخش به هرا بتاخت بر سر صبح آفتاب شاعر : خاقاني رفت به چرب آخوري گنج روان در رکاب رخش به هرا بتاخت بر سر صبح آفتاب...
Wednesday, March 23, 2011
جبهه‌ي زرين نمود چهره‌ي صبح از نقاب
جبهه‌ي زرين نمود چهره‌ي صبح از نقاب شاعر : خاقاني خنده‌ي شب گشت صبح خنده‌ي صبح آفتاب جبهه‌ي زرين نمود چهره‌ي صبح...
Wednesday, March 23, 2011
شاهد سرمست من صبح درآمد ز خواب
شاهد سرمست من صبح درآمد ز خواب شاعر : خاقاني کرد صراحي طلب، ديد صبوحي صواب شاهد سرمست من صبح درآمد ز خواب من...
Wednesday, March 23, 2011
صبح دمان دوش خضر بر درم آمد به تاب
صبح دمان دوش خضر بر درم آمد به تاب شاعر : خاقاني کرد به آواز نرم صبحک الله خطاب صبح دمان دوش خضر بر درم آمد به تاب...
Wednesday, March 23, 2011
دوش برون شد ز دلو يوسف زرين نقاب
دوش برون شد ز دلو يوسف زرين نقاب شاعر : خاقاني کرد بر آهنگ صبح جاي به جاي انقلاب دوش برون شد ز دلو يوسف زرين نقاب...
Wednesday, March 23, 2011
مرا ز هاتف همت رسد به گوش خطاب
مرا ز هاتف همت رسد به گوش خطاب شاعر : خاقاني کزين رواق طنيني که مي‌رود درياب مرا ز هاتف همت رسد به گوش خطاب در...
Wednesday, March 23, 2011
راه نفسم بستهشد از آه جگر تاب
راه نفسم بستهشد از آه جگر تاب شاعر : خاقاني کو هم نفسي تا نفسي رانم ازين باب راه نفسم بستهشد از آه جگر تاب در...
Wednesday, March 23, 2011
احکام کسروي نشنيدي که در سمر
احکام کسروي نشنيدي که در سمر شاعر : خاقاني عدلش ز عقل مملکه پرور نکوتر است احکام کسروي نشنيدي که در سمر زآن هر...
Wednesday, March 23, 2011
قلم بخت من شکسته سر است
قلم بخت من شکسته سر است شاعر : خاقاني موي در سر ز طالع هنر است قلم بخت من شکسته سر است که قلم نقش بند هر صور...
Wednesday, March 23, 2011
راحت از راه دل چنان برخاست
راحت از راه دل چنان برخاست شاعر : خاقاني که دل اکنون ز بند جان برخاست راحت از راه دل چنان برخاست آن ميانجي هم...
Wednesday, March 23, 2011
بر پرده‌ي مريم دوم چرخ
بر پرده‌ي مريم دوم چرخ شاعر : خاقاني جز قيصر پاسبان نديده است بر پرده‌ي مريم دوم چرخ خورشيد يک آستان نديده است...
Wednesday, March 23, 2011
اين پرده گرنه بحر محيط است پس چرا
اين پرده گرنه بحر محيط است پس چرا شاعر : خاقاني اصداف ملک را گهر اندر نهان اوست اين پرده گرنه بحر محيط است پس چرا...
Wednesday, March 23, 2011
شهري به فتنه شد که فلاني از آن ماست
شهري به فتنه شد که فلاني از آن ماست شاعر : خاقاني ما عشق باز صادق و او عشق دان ماست شهري به فتنه شد که فلاني از...
Wednesday, March 23, 2011
صبح تا آستين برافشانده است
صبح تا آستين برافشانده است شاعر : خاقاني دامن عنبر تر افشانده است صبح تا آستين برافشانده است برگشاده است و عنبر...
Wednesday, March 23, 2011