گرايش‌هاي نوين در ادب فارسي
ادب سنتگراي فارسي در آستانه‌هاي به قدرت رسيدن سلاله‌ي قاجار با مسئله‌ي چگونگي پيشرفت بعدي خود روبرو شده بود. يکي از انگيزه‌هاي آن در واقع وقفه...
Saturday, December 24, 2016
ويژگي‌هاي ادب کهن فارسي
ادبيات دوران اسلامي در ايران، که با سروده‌هاي نخستين پارسي‌سرايان قرن چهارم هجري پا به عرصه‌ي هستي نهاد، در طي گذار اوليه، زمينه‌هاي پيدايي شعر...
Saturday, December 24, 2016
مهر عاشورا
هوای العطش نای گل اناری شد ترانه خشک شد و آب، زخم کاری شد ضریح زخم بلندش در آن تبسم سرخ هوای بال هزار آسمان قناری شد
Saturday, December 24, 2016
منظومه‌ی عشق
دیروز من چو ریگ بیابان، خو کرده لحظه‌های تعب را در خیمه برده سر به گریبان، از یاد برده بانگ طرب را آذین چهره خار مغیلان، مشاطه‌ام رطیل بیابان
Saturday, December 24, 2016
مقتل
نسیم از آن سوی مقتل بیاورد خبرش را که روی نیزه طوفان سوار دید سرش را هنوز پشت به آفاق صبح داشت بیابان که آفتاب به خون شست چشم شعله ورش را
Saturday, December 24, 2016
مُعَزّا
دل آشفته خدا می‌طلبد از مس خویش طلا می‌طلبد حسرت خفته‌ی ایامش را از کمین گاه قضا می‌طلبد
Saturday, December 24, 2016
معراج سخن
خون در دل خون زمزمه جوش است، بیایید گوش از همه دل ناله نیوش است، بیایید ساز دل عشاق به آهنگ حسینی در زیر و بم جوش و خروش است، بیایید
Saturday, December 24, 2016
مظلوم‌تر از خون سیاوش
ای خون تو مظلوم‌تر از خون سیاوش از ماتم داغ تو جهان گشته سیه پوش تیغ‌ات به جز از جوهر غیرت نخورد آب زخم عطش‌ات جز دم خنجر نکند نوش
Saturday, December 24, 2016
مصاف گلو
«خورشید سر برهنه برون آمد» چون گوی آتشین و سراسر سوخت آیینه‌های عرش ترک برداشت، قلب هزار پاره‌ی حیدر سوخت از فتنه‌ها فرقه‌ی نوبنیاد، آتش به هرچه...
Saturday, December 24, 2016
مشک
چه جوری می‌تونه آخه نباشه دل نگرونش؟ سه تا بچه‌هاشُ کشتن، اینه آخرین جوونش! ولی اون ماه قبیله‌س نمی‌شه شب شه، نباشه مگر اون موقع که دیگه نباشه...
Saturday, December 24, 2016
مشک و اشک
بر دشنه‌های سرخشان خندید و برخاست لب‌های خشک بچه‌ها را دید و برخاست سمت غروبی سرخ تر، خاموش می‌رفت با مشک پر از تشنگی، بر دوش می‌رفت
Saturday, December 24, 2016
مشق سراب
انگشت‌های تشنه نوشتندآب خط زد عطش ادامه مشق سراب را پرسید: «آی! کیست که یاری کند مرا؟» پرسید و زخم آینه‌ای شد جواب را
Saturday, December 24, 2016
مسیرآخر
مردی که دریای خروشان خواهرش بود آهنگ باران درصدای مادرش بود اندیشه‌اش گام کبوتر داشت، اما برهان طوفان در هوای باورش بود
Saturday, December 24, 2016
مردی کوچک
با پیکر پاره پاره، مردی کوچک بر خاست ز گهواره، مردی کوچک حلقوم لطیف، تیر، دستی نامرد اندوه، عطش، شراره، مردی کوچک از حنجر زخم خورده‌اش می افشاند
Saturday, December 24, 2016
مرد کوچک سال عاشق
ظهر عاشورا که شرح شعله‌ی آغاز بود مرد کوچک سال عاشق، آخرین سرباز بود شرح هفتاد و دو زخمی را که بر تاریخ ماست ازگلوی خون نثارش اولین آواز بود
Saturday, December 24, 2016
مرد فردا
ماندیم لب تشنه اینجا در متن صحرا برادر آلاله تب کرد آن جا، پژمرد بی ما، برادر آن سو ترک رود جاری می‌غلتد از بی قراری
Saturday, December 24, 2016
مرد طوفان زده
مرد طوفان زده خم شد و کمان را برداشت قایق انداخت به دریا دل و جان را برداشت رفت تنها و به دریا سفر تلخی کرد دستهایش دو چشم نگران را برداشت
Saturday, December 24, 2016
مرد سفر
تمام راه‌ها را با تو عمری همسفر بودم اگر زن بودم اما مثل تو مرد سفر بودم تو را شمشیرهای کینه ظهر دهم کشتند بردار تا برادر داغ بودم، بی پسر بودم...
Saturday, December 24, 2016
مرثیه‌ی عاشورا
بسم الشهید، خون خدا ریخت بر زمین! خون مسیح امت ما ریخت بر زمین دیوارها و سقف جهان، بوی خون گرفت دل‌های خق را تب و تاب جنون گرفت
Saturday, December 24, 2016
مرثیه‌ای می‌وزد از آن سوی دشت
باغ سرمست و رها سرو و صنوبر در باد ای خوشا رقص درختان تناور در باد ای خوشا رقص جنون هلهله در آتش و خون پیرهن چاک و غزل خوان و شناور در باد
Saturday, December 24, 2016