کاروان نیزه
می‌آیم از رهی که خطرها در او گم است از هفت منزلی که سفرها در او گم است از لابه‌لای آتش و خون جمع کرده‌ام اوراق مقتلی که خبرها در او گم است
Thursday, December 22, 2016
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ
می‌سرایم غزلی از تب آیینه و من غزلی سهمیه‌ی امشب آیینه و من غزلم، کام به هم دوخته‌ی خورشید است ناله‌ام، از جگر سوخته‌ی خورشید است
Thursday, December 22, 2016
قلم اینک...
قلم اینک به تمنای تو در رقص آمد این چه نی بود که بانای تو در رقص آمد این چه نی بود که برصفحه به جز « لا» ننوشت تا که بر کرسی «الا» ی تو در رقص...
Thursday, December 22, 2016
قصه‌ی عطش یاران!
دوباره در دوغم این آشنای دیرینه سکوت زخمی فریادهای دیرینه دوباره حج عطش، این طواف خون آلود حروف خاطره‌ی کربلای دیرینه
Thursday, December 22, 2016
قصه تاریخ
در طلب مثنوی دیگرم عشق حسین است در این دفترم مثنوی و عشق حسین آتش است کرب و بلا خوانی ما دلکش است
Thursday, December 22, 2016
فصل عطش
هنگامه برپا کرده طوفان می‌خروشد خون می‌زند، موج بیابان می‌خروشد هرگوشه نخلی زخمی دست تبرها گل‌ها لگد کوب هجوم نیشترها
Thursday, December 22, 2016
فرهنگ عاشورایی
وقتی که دست سرد زمین توی تب نشست خورشید، بین غربت دستان شب نشست وقتی که آسمان، خبر از روشنی نداشت مردی شهید بود که پیراهنی نداشت
Thursday, December 22, 2016
فراز عشق
سلطان کربلا شه عاشق نواز عشق آن پادشاه کون و مکان، شاهباز عشق شاهی که بوده طالب قرب وصال دوست ماهی که خواند نزد خدایش نماز عشق
Thursday, December 22, 2016
فرات مهربانی
به طاق آسمان امشب گل اختر نمی‌تابد بنات النعش اکبر بر سر اصغر نمی‌تابد به شام کربلا افتاده در دریای شب ماهی که هرگز آفتابی این چنین دیگر نمی‌تابد
Thursday, December 22, 2016
غنچه‌ای در عطش
...و آسمان به درگاه چشمان تو، سجده می‌کند آن گاه که ابرهای اندوهم عاشقانه می‌بارد و بی قراری من در لابه لای کلمات
Thursday, December 22, 2016
غزل سروده‌ی آرامش
پرواز کن کبوتر دل، وقت چینه شد محراب آرزوی تو شهر مدینه شد جایی که باغ اشک دهد، میوه‌ی بهشت جایی که سنگ سخت در آن، آبگینه شد جایی که سجده گاه...
Thursday, December 22, 2016
غزل سپیدار
گرفته شعله‌ی صبرت عجیب صحرا را و آب کرده دل سنگ‌های خارا را به پیش می‌روی، از موج زخم بیم‌ات نیست کنار می‌زنی آری هجوم دریا را
Wednesday, December 21, 2016
غزل تشنگی
گرچه روزی تلخ‌تر از روز عاشورا نبود آنچه دیدیم جز پیشامدی زیبا نبود عشق می‌فرمود «باید رفت» می‌رفتند و هیچ بیم‌‎شان از تیرهای تلخ و بی پروا نبود
Wednesday, December 21, 2016
غریبه
چقدر آشنا می‌نمایی غریبه! بگو از کجا از جایی، غریبه در این شهر و این شب چه بی سرپناهی نداری مگر آشنایی غریبه
Wednesday, December 21, 2016
غروب
پس از تو آینه‌ها حجمی از غبار شدند چه چشمه‌های زلالی که بی تو تار شدند پس از غروب تو ای آفتاب تا محشر دل من و غم عشق تو هم جوار شدند
Wednesday, December 21, 2016
غروب‌ها
از راه می‌رسند پدرها غروب‌ها دنیای خانه روشن و زیبا غروب‌ها از راه می‌رسند پدرها و خانه‌ها آغوش می‌شوند سراپا غروب‌ها
Wednesday, December 21, 2016
غروب عاشورا
غروب می‌شود و اشک شعله می‌گیرد میان ظلمت وحشت ستاره می‌میرد غروب می‌شود وناله‌ی قناری‌ها طلوع شیون و اندوه، بی‌قراری‌ها
Wednesday, December 21, 2016
غروب سرخ کبوتر
شب بود و درد بود و پریشانی، شب بود و اسب‌های رها در باد گویی زمین تبلور ماتم بود، گویا زمان گواهی بد می‌داد محزون و دلشکسته و نا آرام، در لحظه‌های...
Wednesday, December 21, 2016
غروب است...
غروب است، اما دگرگون غروبی هوا خون، زمین خون، زمان خون غروبی غروبی که تصویر اشراق دارد فلق عزم تسخیر آفاق دارد نه خورشید را تاب پا پس کشیدن
Wednesday, December 21, 2016
غروب است و...
عطش رفت و آتش نمایان ‌تر زبان‌ها همه خشک و چشمان تر است عطش رفت و هر گوشه از این کویر پر از دست و پا و پر از پیکر است غروب است و دلگیرتر از غروب
Wednesday, December 21, 2016