ما در اين شهر غريبيم و در اين ملک فقير
ما در اين شهر غريبيم و در اين ملک فقير شاعر : سعدي به کمند تو گرفتار و به دام تو اسير ما در اين شهر غريبيم و در...
Wednesday, March 23, 2011
اي به خلق از جهانيان ممتاز
اي به خلق از جهانيان ممتاز شاعر : سعدي چشم خلقي به روي خوب تو باز اي به خلق از جهانيان ممتاز که تحمل کنندش اين...
Wednesday, March 23, 2011
متقلب درون جامه ناز
متقلب درون جامه ناز شاعر : سعدي چه خبر دارد از شبان دراز متقلب درون جامه ناز تا هم اول نمي‌کند آغاز عاقل انجام...
Wednesday, March 23, 2011
بزرگ دولت آن کز درش تو آيي باز
بزرگ دولت آن کز درش تو آيي باز شاعر : سعدي بيا بيا که به خير آمدي کجايي باز بزرگ دولت آن کز درش تو آيي باز چرا...
Wednesday, March 23, 2011
برآمد باد صبح و بوي نوروز
برآمد باد صبح و بوي نوروز شاعر : سعدي به کام دوستان و بخت پيروز برآمد باد صبح و بوي نوروز همايون بادت اين روز...
Wednesday, March 23, 2011
مبارکتر شب و خرمترين روز
مبارکتر شب و خرمترين روز شاعر : سعدي به استقبالم آمد بخت پيروز مبارکتر شب و خرمترين روز که دوشم قدر بود امروز...
Wednesday, March 23, 2011
پيوند روح مي‌کند اين باد مشک بيز
پيوند روح مي‌کند اين باد مشک بيز شاعر : سعدي هنگام نوبت سحرست اي نديم خيز پيوند روح مي‌کند اين باد مشک بيز عنبر...
Wednesday, March 23, 2011
ساقي سيمتن چه خسبي خيز
ساقي سيمتن چه خسبي خيز شاعر : سعدي آب شادي بر آتش غم ريز ساقي سيمتن چه خسبي خيز پس بگردان شراب شهدآميز بوسه‌اي...
Wednesday, March 23, 2011
بوي بهار آمد بنال اي بلبل شيرين نفس
بوي بهار آمد بنال اي بلبل شيرين نفس شاعر : سعدي ور پايبندي همچو من فرياد مي‌خوان از قفس بوي بهار آمد بنال اي بلبل...
Wednesday, March 23, 2011
امشب مگر به وقت نمي‌خواند اين خروس
امشب مگر به وقت نمي‌خواند اين خروس شاعر : سعدي عشاق بس نکرده هنوز از کنار و بوس امشب مگر به وقت نمي‌خواند اين خروس...
Wednesday, March 23, 2011
هر که بي دوست مي‌برد خوابش
هر که بي دوست مي‌برد خوابش شاعر : سعدي همچنان صبر هست و پايابش هر که بي دوست مي‌برد خوابش که ز سر برگذشت سيلابش...
Wednesday, March 23, 2011
ياري به دست کن که به اميد راحتش
ياري به دست کن که به اميد راحتش شاعر : سعدي واجب کند که صبر کني بر جراحتش ياري به دست کن که به اميد راحتش اي...
Wednesday, March 23, 2011
آن که هلاک من همي‌خواهد و من سلامتش
آن که هلاک من همي‌خواهد و من سلامتش شاعر : سعدي هر چه کند ز شاهدي کس نکند ملامتش آن که هلاک من همي‌خواهد و من سلامتش...
Wednesday, March 23, 2011
خجلست سرو بستان بر قامت بلندش
خجلست سرو بستان بر قامت بلندش شاعر : سعدي همه صيد عقل گيرد خم زلف چون کمندش خجلست سرو بستان بر قامت بلندش ز چمن...
Wednesday, March 23, 2011
هر که نازک بود تن يارش
هر که نازک بود تن يارش شاعر : سعدي گو دل نازنين نگه دارش هر که نازک بود تن يارش که تحمل نمي‌کند خارش عاشق...
Wednesday, March 23, 2011
هر که نامهربان بود يارش
هر که نامهربان بود يارش شاعر : سعدي واجبست احتمال آزارش هر که نامهربان بود يارش چون نظر مي‌کنم به رفتارش طاقت...
Wednesday, March 23, 2011
کس نديدست به شيريني و لطف و نازش
کس نديدست به شيريني و لطف و نازش شاعر : سعدي کس نبيند که نخواهد که ببيند بازش کس نديدست به شيريني و لطف و نازش ...
Wednesday, March 23, 2011
دست به جان نمي‌رسد تا به تو برفشانمش
دست به جان نمي‌رسد تا به تو برفشانمش شاعر : سعدي بر که توان نهاد دل تا ز تو واستانمش دست به جان نمي‌رسد تا به تو...
Wednesday, March 23, 2011
چون برآمد ماه روي از مطلع پيراهنش
چون برآمد ماه روي از مطلع پيراهنش شاعر : سعدي چشم بد را گفتم الحمدي بدم پيرامنش چون برآمد ماه روي از مطلع پيراهنش...
Wednesday, March 23, 2011
رها نمي‌کند ايام در کنار منش
رها نمي‌کند ايام در کنار منش شاعر : سعدي که داد خود بستانم به بوسه از دهنش رها نمي‌کند ايام در کنار منش بدان...
Wednesday, March 23, 2011