0
The current route :
شاعر برقي داستان

شاعر برقي

ترول تصميمش را گرفته بود، ديگر نمي خواست تجربه ناموفق ساخت روبات محاسبه گر را تکرار کند. يک روبات هشت طبقه که علي رغم زحمات ترول فقط از پس انجام يک عمليات ساده بر مي آمد: جمع بستن دو با دو، و اغلب حتي...
پايان چخوفي داستان

پايان چخوفي

پدرم 86 سالش است. قلبش همين قدر سن دارد و بعضي کار ها ديگر انجام نمي دهد. مغزش را هنوز با برق ذکاوت روشن مي کند اما به پاهايش جان نمي دهد که وزن بدنش را اينجا و آنجاي خانه بکشند. برخلاف استعماره هاي من،...
طلبگي در سنه 1250 داستان

طلبگي در سنه 1250

در سال اول طلبگي بسيار به من و رفيق که در خورد و خوراک يکي بوديم سخت و تلخ گذشت، به حدي که پوست خربزه هايي را که بيرون انداخته بودند، صبح ساعت چهار مخفيانه برمي داشتيم و معاش مي کرديم. شد که سه شبانه روز...
يك ستون خالي! داستان

يك ستون خالي!

ماجرا از يك مدرسه راهنمايي آغاز مي‌شود. آقاي صبوري، مربي امور پرورشي از دانش‌آموزان خواسته تا در يك مسابقه روزنامه ديواري شكرت كنند. اين مسابقه كه به مناسبت هفته كارگر برگزار شده .. دچار گروه انجام مي‌شود....
كارگرهاي كوچك داستان

كارگرهاي كوچك

همه نوشته بودند. به جز من و خواهرم سارا. وقتي خانم سجادي به كلاس آمد، گفت: دفترهاي انشا، روي ميز. بچه‌ها با سر و صدا دفترهايشان را روي ميز گذاشتند. خانم معلم، زهرا را صدا زد. او پاي تخته سياه رفت و انشايش...
احترام به کارگر داستان

احترام به کارگر

+ آقا لطفاً زود باش. اين چه وضع كاركردنه؟ الان مهمونا از راه مي‌رسن. ـ خانم محترم چشم. من از وقتي اومدم دارم مي‌شورم و مي‌سابم. + اوه، يك كلمه گفتم زود باش. تازه قرار نيست كه من كارها رو بكنم. پس شما...
بهترين خانه دنيا داستان

بهترين خانه دنيا

من، مهدي، مامان و بابا، در خانه كوچك و زيبايي زندگي مي‌كنيم. من و مهدي صبح‌هاي زود از خواب بيدار مي‌شويم. بابا به ما نماز خواندن ياد داده. صبح‌ها با بابا و مامان نماز مي‌خوانيم. قبل از مدرسه صبحانه مي‌خوريم...
روز كارگر داستان

روز كارگر

از كنار خيابان رد كه مي‌شوم، به مغازه‌هاي طلا و نقره فروشي نگاه مي‌كنم. چه برقي مي‌زند طلاهاي توي ويترين. مثل خورشيد مي‌درخشند. چه نگين‌هاي قشنگي دارند اين انگشترهاي نقره. اين نگين آبي را مي‌شناسم. مثل...
از جنس واژه‌هاي فارسي داستان

از جنس واژه‌هاي فارسي

مي‌خروشد مثل آفتاب، آن زمان كه خورشيد، قطره‌هاي مذابش را، بوسه مي‌دهد به برگ‌هاي تازه روييده بهار. مي‌خروشد مثل رنگين‌كمان، آن زمان كه پلي مي‌رويد از دست‌هاي آسمان، پلي كه مي‌شكفد در چشم‌هاي عابران خيابان...
تكرار تاريخ (شكست نظامی امريكا به ايران در طبس) داستان

تكرار تاريخ (شكست نظامی امريكا به ايران در طبس)

در جنگ تحميلي و واقعه طبس، امكانات و تجهيزات و نفرات كمي داشتيم، اما چون با خداوند بوديم، خداوند پشتيبان ما بود. در حادثه طبس، امريكا قصد داشت با امكانات جنگي و نظامي، يك شبه به تهران حمله كند و دوباره...