آن زمان کز من دلسوخته آثار نبود
آن زمان کز من دلسوخته آثار نبود شاعر : خواجوي کرماني بجز از ورزش عشق تو مرا کار نبود آن زمان کز من دلسوخته آثار...
Wednesday, March 23, 2011
آندم که نه شمع و نه لگن بود
آندم که نه شمع و نه لگن بود شاعر : خواجوي کرماني شمع دل من زبانه زن بود آندم که نه شمع و نه لگن بود دل فتنه يار...
Wednesday, March 23, 2011
وفات به بود آنرا که در وفاي تو نبود
وفات به بود آنرا که در وفاي تو نبود شاعر : خواجوي کرماني که مبتلا بود آنکس که مبتلاي تو نبود وفات به بود آنرا که...
Wednesday, March 23, 2011
مشنو که دل خسته‌ي ديوانه ما را
مشنو که دل خسته‌ي ديوانه ما را شاعر : خواجوي کرماني شوريدگي از سلسله‌ي موي تو نبود مشنو که دل خسته‌ي ديوانه ما را...
Wednesday, March 23, 2011
دوش کز طوفان اشکم آب دريا رفته بود
دوش کز طوفان اشکم آب دريا رفته بود شاعر : خواجوي کرماني از گرستن ديده نتوانست يک ساعت غنود دوش کز طوفان اشکم آب...
Wednesday, March 23, 2011
ز آه و اشک ميگونم شبي تا روز در مجلس
ز آه و اشک ميگونم شبي تا روز در مجلس شاعر : خواجوي کرماني سماع ارغنوني و شراب ارغواني بود ز آه و اشک ميگونم شبي...
Wednesday, March 23, 2011
مرا وقتي نگاري خرگهي بود
مرا وقتي نگاري خرگهي بود شاعر : خواجوي کرماني که قدش غيرت سرو سهي بود مرا وقتي نگاري خرگهي بود نه از سيبش مرا...
Wednesday, March 23, 2011
راستي را در سپاهان خوش بود آواز رود
راستي را در سپاهان خوش بود آواز رود شاعر : خواجوي کرماني در ميان باغ کاران يا کنار زنده رود راستي را در سپاهان خوش...
Wednesday, March 23, 2011
نقش رويت بچه رو از دل پر خون برود
نقش رويت بچه رو از دل پر خون برود شاعر : خواجوي کرماني با خيال لبت از چشم چو جيحون برود نقش رويت بچه رو از دل پر...
Wednesday, March 23, 2011
ترک تيرانداز من کز پيش لشکر مي‌رود
ترک تيرانداز من کز پيش لشکر مي‌رود شاعر : خواجوي کرماني دلربا مي‌آيدم در چشم و دلبر مي‌رود ترک تيرانداز من کز پيش...
Wednesday, March 23, 2011
تشنه‌ي غنچه سيراب ترا آب چه سود
تشنه‌ي غنچه سيراب ترا آب چه سود شاعر : خواجوي کرماني مرده‌ي نرگس پر خواب ترا خواب چه سود تشنه‌ي غنچه سيراب ترا آب...
Wednesday, March 23, 2011
باش تا روي تو خورشيد جهانتاب شود
باش تا روي تو خورشيد جهانتاب شود شاعر : خواجوي کرماني بشکر خنده عقيقت شکر ناب شود باش تا روي تو خورشيد جهانتاب شود...
Wednesday, March 23, 2011
گر در مسجد نبندي سگ بمسجد در شود
گر در مسجد نبندي سگ بمسجد در شود شاعر : خواجوي کرماني از دو عالم دست کوته کن چو سرو آزاده‌وار گر در مسجد نبندي سگ...
Wednesday, March 23, 2011
هر کو نظر کند بتو صاحب‌نظر شود
هر کو نظر کند بتو صاحب‌نظر شود شاعر : خواجوي کرماني وانکش خبر شود ز غمت بيخبر شود هر کو نظر کند بتو صاحب‌نظر شود...
Wednesday, March 23, 2011
بيا که بي سر زلفت مرا بسر نشود
بيا که بي سر زلفت مرا بسر نشود شاعر : خواجوي کرماني خيالت از سر پر شور من بدر نشود بيا که بي سر زلفت مرا بسر نشود...
Wednesday, March 23, 2011
گر مرا بخت درين واقعه ياور نشود
گر مرا بخت درين واقعه ياور نشود شاعر : خواجوي کرماني چکنم صبر کنم گر چه ميسر نشود گر مرا بخت درين واقعه ياور نشود...
Wednesday, March 23, 2011
گرمي خسرو و شيرين بشکر کم نشود
گرمي خسرو و شيرين بشکر کم نشود شاعر : خواجوي کرماني شعف ليلي‌و مجنون بنظر کم نشود گرمي خسرو و شيرين بشکر کم نشود...
Wednesday, March 23, 2011
عجب از قافله دارم که بدر مي‌نشود
عجب از قافله دارم که بدر مي‌نشود شاعر : خواجوي کرماني تا ز خون دل من مرحله تر مي‌نشود عجب از قافله دارم که بدر مي‌نشود...
Wednesday, March 23, 2011
زهي لعل تو در درج منضود
زهي لعل تو در درج منضود شاعر : خواجوي کرماني عذارت آتش و زلف سيه دود زهي لعل تو در درج منضود دهانت چون دلم معدوم...
Wednesday, March 23, 2011
مهره‌ي مهر چو از حقه مينا بنمود
مهره‌ي مهر چو از حقه مينا بنمود شاعر : خواجوي کرماني ماه من طلعت صبح از شب يلدا بنمود مهره‌ي مهر چو از حقه مينا...
Wednesday, March 23, 2011